 |
گرگه ميره در خونه شنگول
و منگول را مي زند و مي گويد،در را باز كنيد منم منم
مادرتون غذا آوردم براتون
بزبزكها مي گويند: برو
گرگ ناقلا ما آيفون تصويري داريم!!ا
|
|
|
|
|
 |
اولي: من اين پازل را سه
ساله تمام كردم
دومي : نه بابا !! چقدر
طول كشيد؟
اولي : اتفاقا خيلي زود
تمام كردم آخه رويش نوشته بود براي 3 تا 5 سال !!!!!
|
|
|
|
|
 |
موشي به ماري ميرسد و به
او مي گويد: دوست من ميشه از حرف (ش)استفاده نكني .
مار ميگه: باشه موشه
|
|
|
|
|
 |
يك روز مظفر دم يك مغازه
مي ايسته و مي خنده تا حدي كه قرمز ميشه، صاحب مغازه مي پرسه واسه چي
مي خندي؟
مظفر ميگه : آخه اين جوك
آخري را نشنيده بودم
|
|
|
|
|
|
 |
يكي برنج تبرك مي خرد .
در برنج رو كه باز ميكنه ميگه : پس آقا حميدش كو؟!!!!!
|
|
|
|
|
 |
مادر : بيژن، من دارم
ميرم بيرون به كبريت دست نزني ؟
بيژن : نه مادر ، فندك
بابا پيش منه !!!
|
|
|
|
|
 |
يك پرگار ضربه مغزي
ميشه، مستطيل ميكشه !!!
|
|
|
|
|
 |
اتوبوسي آرام از سرازيري
پايين مي آمد و مردي بدنبال آن مي دويد. يك نفر گفت: فكر نكنم بتوني
بهش برسي ، مرد جواب داد: دعا كن كه برسم، چون راننده اتوبوسم.
|
|
|
|
|
 |
يكي استاديوم ميره بجاي
اينكه فوتبال نگاه كنه به راست و چپ و بالاي سرش را با تعجب نگاه مي
كرد
بهش مي گويند: چرا
فوتبال نگاه نمي كني؟
ميگه : دارم دنبال كلمه ی زنده مي گردم
|
|
|
|
|
 |
يك نفر پدرش فوت ميكند
مراسم هفتش شلوغ ميشود براي چهلمش بليط مي فروشد.
|
|
|
|
|
 |
بريده جرايد: خواندن شعر
مي تواند باعث كاهش ضربان قلب، آرامش عميق و تنفس منظم شود
دكتر به بيمار : پدرجان
، به نوه ات بگو روزي سه بار برايت شعر بخواند
|
|
|
|
|
 |
از پدري مي پرسند : شما
چند فرزند داريد؟
پدر : نمي دانم يك فرزند
50 ساله دارم يا 5 فرزند 10 ساله!!!
|
|
|
|
|
 |
جرايد: مصرف ماهي باعث
تكلم زودتر كودك مي شود
گربه به صاحبخانه : به
خدا اين ماهي را براي خودم نمي خواهم . نسخه دكتره ، آخه بچه ام زبون
باز نمي كنه!!!!!
|
|
|
|
|
 |
معلم : ماه هاي خارجي را
نام ببريد
شاگرد: فروردين ،
ارديبهشت ، ....و
معلم : اينها كه فارسي
اند
شاگرد : خوب ترجمه اشان
كردم
|
|
|
|
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت   توسط نــوک طــلایــــی
|